چند روز اولی که رسیدم پانسیون احساس دلتنگی عجیبی بهم دست داده بود که قبلا تجربه نکرده بودم و دلم برای پ تنگ شده بود و سعی میکردم با پیام دادن جبرانش کنم الانم که اصلا پیام نمیده و خبری نمیگیره... مثل خیلی های دیگه که رفتند و حتی پشت سرشونم نگاه نکردند.
همین الان که دارم مینویسم به اهنگ the night we met گوش میدم با اینکه این اهنگ یائاور خاطرات خوبی نیست برام اما بازم گاهی دلم براش تنک میشه و غصه ی عجیبی میاد تو دلم مخصوصا الان که حال خوشی ندارم و اینم بدترش میکنه
I had all and then most of you some and none of you…
بعضی تیکه های اهنگ طوریه که فکر میکنم داره به من میگه ...
م داره ازینجا میره یک پانسیون دیگه کنار دانشگاه و کمی ازین بابت راضیم چون باعث ناراحتی های زیادی شده برام تا همین الانشم . وقتی تو باغ کتاب تنهام گذاشت و با دوستش رفت سینما دلم شکستو قبلشم بهم گفت که اگه بری بهتره
خوشحالم که دیگه قرار نیست بیشتر ازین تحملش کنم و یاذاور بدبختیه!
امروز سر کلاس مبانی وقتی دوستی ز و ث رو دیدم خیلی دردم گرفت و قفسه سینم فشرده شد و بغض کردم اینطور شد که به استاد گفتم من میرم و کارهارو انجام میدم جلسه اینده میارم و کارهامو که نگاه کرده بود تشکر کرد و گفت یکم اصلاحشون کن الانم با اینکه پالتو اماده کرده بودم تا برم سر وقتش گفتم بیام سراغ این وبلاگ چون باید مینوشتم تا تخلیه شم
این روزا طوری برام میگذره انگار یک نوار ویدیویی از چیزایی که دوستشون دارم و از دستشون دادم برام پخش میکنن و من با اشتیاق تماشا میکنم
D for diet...ما را در سایت D for diet دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184