H for heart

خرید بک لینک

سلام

حتی نمیدونم دارم به کی سلام میدم اصلا مهم نیست ، به هرکی که بخونه اینو.

همه چیز دقیقا نمیدونم از کی شروع شد و الانم نمیدونم از چی شروع کنم بذار از اول بگم .

مه قیافه واقعی خودشو نشون داد و بعد این که فهمید دیگه نمیتئنه از من بکنه چیزی خودشو کشید کنار و بی محلی کرد بهم اوایل پا پی شدم ولی دیگه رهاش کردم .

حتی اگ هم اعتراف کرد با این که مه دئست خوبشه خیلی ادم گشادیه و سعی داره از ادما بکنه.

تصمیم برای این سال اینه که ادمای سمی دورم رو حذف کنم و خدایا ازت خواهش میکنم کمکم من که چهره واقعی ادم هارو زودتر ببینم.

بگذریم نمیدونم چه سنتیه غریبیه سر زوزمان بافت باز هم ز و ال رو دیدم و باز هم سر مضوعی دلم شکسته بود و بغضم گرفت که رفتم یه گوشه و گریه کردم تا خالی بشم و برگردم . با ال چشم تو چشم شدیم مثل همیشه و هیچ دیالوگی بینمون رد و بدل نشد ولی قفسه سینک خیلی سنگین شد.

روز ژوژمان بافت فهمیدم که بچه ها در غیاب من پیش استاد ماجرای باز کردن رول دستگاه اون رو گفتن و استاد فکر کرده بود من کارشو شکافتم و خیلی جا خوردم .

در کل استاد بهم 19 داد که من در حد 22 والا پا/ ره شدم ولی اعتراض نزدم و دیگه هم مهم نیست .

این از این.

زوزمان کامپیوتر رئ به تعویق انداختم که نتیجش جز پارگی من چیزی دیگه ای نبود و بس حتی به خاطر اینکه خراب رفاقتم بودم با ره کارا اونم قبول کردم و خیلی خوشحال شد و منم خوشحال شدم که تونستم بهش کمک کن هرچند باعث شد یک هفته شب تا صبح رو یک سره کنم و هایپ بخورم!

9 ام یعنی شب قبل ژوژمان اولی کامپیوتر رفتم خونه ره و مح و برای اولین بار باهاشون گ // ل کشیدم و هیچ حس خاصی جز گشنگی نداشتم بعدش و مح گفت بیا بهت یه شات بدم و این طور شد که صرتشو اورد نزدیک یک کم عمیق گرفت و قبلش گفته بود چیزی که تو صورتت فوت میکنم رو عمیق نفس بکش بعد کامی که گرفته بود رو تو صورتم فوت کرد و من یه طوری شدک که انگا تازه گرفت!

شبم خونشون خوابیدم و تجربه خوبی ولی نه او قسمتی که گربه ها از شکستگی شیشه پنجره میومدن روت.

صبحش برگشتک پانسیون و حاضر شدم و برگشتم دانشگاه و این روز هم گذشت.

مهد من رو به محل کارش برده بود و من فهمیدم شرکت نتورکه و خیلی غمم گرفت چون شک کردم تمام رفاقتش با من و نزدیک شدنش تو این مدت سر همین بوده که منو زیر مجموعه خودش بگیره و الانم من جایگاه زدم تو شرکت و از روزی که وارد شدم از استرسم چیزی که کم نشده هیچ اضافه هم شده چون هیچ کسو ندارم که بهم 3 میلیون قرض بد تا من فرهنگ فروشم رو تکمیل کنم و حالم داره بهم میخوره از این استرس .

خدایا به جز خودت به کس دیگه ای اطمینان ندارم و اعتماد.

اگر خیر و صلاح من تو این کاره لطفا دستمو بگیر تا بلند شم گلیم خودمو از اب بکشم بیرون خرج خودمو خونوادمو بدم و تا دو سال اینده سفیر شده باشم .

این استرس کار هم زمان شد با قضیه میدون از//ا//د/ی و من با ره و مح و تی که همون روز یکشنبه 22 دی باهاش اشنا شدم و تعدا دیگه ای از رفقاشون ریختیم تو میدو ن و به سمت استاد م//ع//ی//ن راه افتادیم من برای اولین بار تو عمرم هم سوی مردم شدم حتی این قدر شور حسینی گرفت منو که تی داد زد اسممو و دستم رو از وسط اتوبان کشید تا بیام داخل جمع . احساس خوبی بهم دست داد چون این حس رو کردم که کسی بهم اهمیت میده من یکی رو کنارم دارم .

هر چند کلا قبلش هم به خوبی تونستم باهاش ارتباط بگیرم و این برام دل گرم کننده بود و من ازش خوشم اومد.

شبش قضایای گرفتن مه و رسیدن و گم شدن من تو اه خیلی حماسه افرین بود و من وقتی رسیدم یو ره نگران رو دید مه بیشتر نگرانیش برای مح بود اما تا منو دید بغلم کرد و وارد یه جمع منتظر و نگران شدم که خوهر مه رو هم دیدم و تی هک نگرانم بود. چون گوشی نبرده بودم خدارو شکر بچه ها تماس پ رو جواب ندادند و من خیالم راحت شد بعدشم براش بهونه اوردم که نت نداشتم و انتن پریده بود.

موقع خداحافظی تی رو بغل کردم با وجود اینکه با بقیه دست دادم فقط و این قدر قدش بلند بود که تا کمر خم شد تا بتونه منو بگیره و اعتراف میکنم خیلی خوب بود.

شبش اونجا خوابیدم و فرداش تا عصرش با رها و تی و خالو و مح سریال دیدیم و ف و دوست / پ/س/ر/ش پیوستن و قبلش دوباره گ//ل کشیدیم دسته جمعی و این دفعه ت بهم شات داد و من یه حس غریبی داشتم!

دوباره بعدش سر کار و خونه ض و الانم این منم با یک قفسه سینه سنگین و قلبی که درد میکنه تنها و ازرده پشت لپ تاپ دارم مینویسم تا از دردم کم کنم ...

ظهر به ره پیام دادم و کلی بعدش جوابمو داد دوباره وسواس فکریه اومد سراغم که میلی به رفاقت با من نداره من دارم میمیرم .

تنها اتفاق خوب امروز پیام فالو بک ت بود تو اینستا و این باعث کمی حالم خوب شد . اما خبری از فالو مح نبود و راستش مهم نیست اون قذر ، ایرادی نداره .

ولی امروز لا به لای دو برگ ایین خوندن چشمم به صفحه گوشی بود که با ت فالوم کنه یا ره پیام بده .

چون نیاز داشتم که باهام ارتباط بگیرن مخصوصا همش تو فکر این دو نفر بودم و واقعا یک دقیقه هم نبود که بهشون فکر نکرده باشم .

این اخر شب هم شروع کردم قیمت جنس از لیست دربیارم و این شد که سایت همه موجودی ها رو تموم زده بود و برنامه کاری امشبم بهم ریخت .

خدا جون من دارم از تمام ته قلبم و صادقانه ازت التماس میکنم

کمکم کن دایره رفیقای خوب با معرفتم رو قوی کنم و بتونم به خوبی با ره و ت و مح ارتباط بگیرم .

کمکم کن چون جز تو به کس دیگه ای امید ندارم .

اگه خیر و صلاح من تو این کار نتورکه کمکم کن توش موفق بشم و بزرگ بشم .

کمک کن بتونم یه اینده روشن بسازم ، میدونم حالم بده و الان با یه قلب سنگین دارم مینویسم .

دستمو بگیر.

D for diet...

ما را در سایت D for diet دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 9:22

صفحه بندی