خیلی وقته کخ خودمو از بقیه جدا احساس میکنم انگار یک دیوار نامرئی بین من و اوناست چه تو دانشگاه چه پانسیون چه خانوائه و فامیل و مهمونی
از وقتی که ن اون پیامای نفرت بارو بهم فرستاد و گفت وقتی تو جمع نیستی بچه ها خوشحالی میکنند و بیا ببین پشت سرت چه حرف هایی میزنن خیلی دلم شکست و تصمیم گرفتم کمتر قاطی بشم با بچه ها و ایم داره نابودم میکنه که کسیو جز خدا ندارم که کنارم و پشتم باشه...
حتی تصمیم گرفتم دیگه میم رو فراموش کنم هرچقدر سخت هرچقدر زجر اور . من تلاشمو کردم و احساسمو بهش گفتم و اون میلی نداشت که بفهمه من کسیم درسته که گفت من هموز کنجکاوم که بدونم شما کی هستی اما رفتارش چیز دیگه ای رو نشون داد...
من پر از خشمم خشمی که
مثل دیوار زندان
مرا رها نمیکنند
در مسیر رو به هیچ
انزوا فقط انزوا
چشمانم را میبندم
بی هیچ حسی از فردا
در بیداری خواب میبینم
رویا فقط رویا
مشت هایم را به دیوار
میکوبم اما بیهوده
انگار این سکوت لعنتی
سالهاست با من بوده
به دور از حسی از اتکا به خود
غرق و غوطه ور در دنیایی گم
این درون منه که از
توهم الودست
فرار ازین دیوارها
برای من بیهودست...
گیزوک – بیهوده
D for diet...ما را در سایت D for diet دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 311