همه چیز ازونجا شروع شد که من و س داشتیم چت میکردیم و یهو به سرش زد و گفت چرا نمیای اینجا اصلا و من برام خیلی غیر منتظره بود و همچین حرفی زد و قبلا فهمیدم که این پیشنهادو به بقیه بچه ها و زودتر از من داده بود و من بی خبر بودم خلاصه بگذریم
به مامانم رو هوا گفتم و دیدم که درجا مخالفت نکرد ما داشتیم سر این مسخره بازی در میاوردیم که اتوبوس تهران – یروان یک نفرررررررررررررررر بدو بیاااا و ازین حرفا گذشت و گذشت تا من ارزونی بلیط و گفتم و پا باز شد به تماس تصویری با مامانم و س و انگار مقدمات سفر داشت جور می شد به گونه ای و من خیلی تعجب کرده بودم
برگشتم و تهران و سفرم قطعی شد و من همچنان باورم نمیشد که اجازه داد تنهایی برم کشور غزیب اونم وقتی تاحالا خارج کشور نرفتم و اشنایی ندارم با این طور چیز ها خلاصه من برای هفته اخر اردیبهشت بلیط گرفتم و ازونجایی که غیبتای دانشگاهم سر جاش بود یک هفته کال وقت داشتم تا غیبت کنم و این عالی بود برام : )
چمدون بستم وو راهی شدم تو راه 28 ساعت تو اتوبوس بودم و 5 ساعت تو مرز موندیم به خاطر دسته گلی که راننده به اب داد و باعث عصبانی شدن مامورا شد و بماند چقدر سر این قضیه حالم گرفت شد اما بازم از شدت خوشحالی اصلا خستگی احساس نمیکردم و تمام راه داشتم با س حرف میزدم و حتی ص زنگ زد حالم رو پرسید کلی خوشحال شدم و شوخی کرد که با کی داری میری و اصلا باید تصویری تماس میگرفتم و منم گفتم نه بابا تنهام از این حرفا
وقتی رسیدم طبق قراری که گذاشته بود راننده اونجا نگه نداشت و من نتونسته بودم س رو پیدا کنم و راننده عوضی هم گوشیشو نداد تا زنگ یزنم و به س بگم که من دالما نیستم و این عوضی مارو یه جای متروکه نگه داشته اما راننده گفت گوشیمو نمیدم و این خانوم انقدر زنگ زده به ما که نذاشته بخوابم بعدا که س بهم گفت چه رفتاری داشته راننده باهاش واقعا خونم به جوش اومد و دیوونه شدم امیدوارم جواب کارشو بگیره
وقتی که با کمک چند تا ارمنی دوست داشتنی تونسم س رو پیدا وقتی دیدمش احساس توصیف نکردنی بهم دست داد که بعد این همه مدت اونم تو جایی که اصلا فکرشم نمیکردم داشتم میدیدمش
اولین کاری کردم بعد رسیدن به خونه دوش اب یخ بود چون بعد 28 ساعت تو راه بودن کثافت از سر و روم میبارید بعدش دیدم که یک بساط مفصل قورمه سبزی چیده و کلی خوشحال شدم-__- ز عصرش سفر و گشت و گذار شروع شد و احساس غریبی داشتم که بدون روسری و با بلوز و شلوارک بیرون قدم میذارم و اعتراف میکنم خیلی لذت بخش بود
در کل این سفر موزه ملی یروان و کارخونه نوح که برای ساخت نوشیدنی بود / کلیسای سنت گرگوری / بنای یادبود نسل کشی ارامنه و یک کلیسای دیگه رو دیدم و خیلی جذاب بودند
کارخونه نوح درواقع خط تولید ش//ر//ا//ب قرمزش متوقف شده و فقط بر//ندی تولید میکنه منم یم 10 و 5 سالشو امتحان کردم وو حالم بهم خورد انصافا اما نمای زیبایی داشت و امتحان کردن ش//ر//ا//ب قرمز اون جا تجربه خوبی بود و طعمشم دوست داشتم و فکر کنم روز اول یا دوم بود که وقتی رفتیم بیرون چرخ بزنیم با س من برتی اولین بار اب //جو امتحان کردم و خوب بود :"}
رو به روی کلیسا یک پیرمرد شیرین و مهربونی رو دیدیم که به ارمنی چیزی گفت و ما هم طبیعتا نفهمیدیم بعدشم دو تا فرشته گچی در اورد و داد به ما ما هم بهش پول دادیم و دیدیم که پشت فرشته ها نوشته ارمنی داره و با س کلی کنجکاو شدیم که چی میتونه باشه و من تا همین الانشم نمیدونم و تصمیم دارم از یه نفر که تو دانشگاه ارمنیه بپرسم و اتفاقا میخوام درباره اونم بگم
شاید بهترین قسمت سفرم پاهست باشه که یک کل//اب رستوران خیلی شیک و معرکست و ادمهاییم که میرند معمولا سطح خوبی دارند و تا ساعت 12 بیشتر باز نیسا بماند که موقع رزرو من سوتی دادم و فهمیدم :/
سا یک ساعت تو حموم بود و باعث شد یک ساعت دیرتر برسیم اونجا اول غذا سفارش دادیم و وقتی من منوی نوشیدنی هاشو دیدم کفم برید از قیمتای وحشتناکش و با س تصمیم گرفتیم یک جک//دنیلز با عسل سفرش بدیم و س وقتی بوشو فهمید کنار کشید و گفت من عمرا اینو بخورم و من تنهایی برای اولین با تو عمرم ویس//کی خوردم و حالم بد شد انقدر افتضاح بود
غذاش معرکه بود و من کلی از سیب زمینی های س قاپ زدم و خیلیم راضیم بعد تموم شدن غذا کم کم اهنگای رقص هم شروع شد و ملت ریختن وسط نگم از هنر نمایی های من و س با هم- ____- تازه یه خانوم مو کوتاه خفنم بود مه س رفت باهاش رقصید و ازش تعریف کرد
کلی اهنگای خفن با ادمای باحال دیدم و شنیدم اونجا که باعث میشه همیشه با این اهنگ ها خاطره داشته باشم و هروقت این اهنگارو میشنوم ناراحت میشم که نمیتونم اون شبارو برگردونم
بالاخره س کمکم کرد اهنگارو پیدا کنم و من عشق میکنم وقتی میشنوم و خیلی تجدید خاطره میکنم همش میرم عکسامونو نگاه میکنم و حسرت اون روزا رو میخورم
روزای بعدش از سفارت زنگ زدند و س گریه کرد چون مدرک ب 2 میخواستند و گرفتنش 1 سال طول میکشه الانم با اینکه ویزای س رسیده س همچنان بعد تموم شدن ابله مرغونش منتظر رسیدن ویزا عه و خونشونو عوض کردند چون وقت اجاره تموم شده
خیلی اتفاقی ن و مامانشم تو خیابون دیدیم برای بار دوم اما به روی خودمون نیاوردیم چون حوصلشونو نداشتیم این سفر ناراحتی های خودشونو داشت روزی که رفتیم یروان مال س از سفارت برگشته بود و ناراحت بود منم حالم گرفته شد و اون گله کرد که چرا اینطوری هستی ما به خاطر تو اومدیم اینجا و فلان من واقعا به خاطر اینکه اون ناراحت بود ناراحت شده بودم واقعا دست خودم نبود اما س غرغر کرد
روز اخر موقع برگشتن کلی گریه کردم و غصه خوردم چون واقعا دلتنک س بودم و طاقت نداشتم و مچنانم دلتنگم و فکر نکنم کسی منو درک کنه
بماند که مردا تو راه برگشتن یقه همدیگرو چاک دادن و من واقعا ترسیدم که پشت سرم یک قاچ//اقچ/ی نشسته و این اصلا خوب نبود که متاسفانه راننده هم همون اشغال قبلی بود
چی میشد برمیگشتم به روز اول سفرم به یروان و فارغ از دردای الانم بودم؟! چی میشد الان پیش س بودم؟
D for diet...
ما را در سایت D for diet دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 128