خیلی وقته که گفتم تو فکر ص رفتمو نمیتونم بیرون بیام م هم حتی ازین خسته شده که هرروز داره از ص میپرسه که وقت گرفت یا نه و به من گفت مکه ما سبکیم و من هیچ پاسخی براش نداشتم چون نمیتونستم صبر کنم که داره خودشو نابود میکنه الکی الکی
به زودی فهمیدم خوشحالیم بیهوده بوده و فهمیدم که اصلا وقت دکتر نگرفته حتی!خدایا خودت به داد ما برس و دستمونو بگیر بلکه ص هرچه زودتر به خودش بیاد و دست از این ازار دادناش برداره
اما خوبی که داشت دیروز کمتر از موقع های دیگه له و لورده بود و این برام امیدوار کننده بود و دوران خوبی رو دیشب گذروندیم و دور هم غذا خوردیم و اینو خیلی دوست داشتم
داشتم به این فکر میکردم که ص از من خوشش نمیاد واقعا یا الان بیشتر ازین درگیره که بخود به چیزای حاشیه فکر کنه امروز م خیلی گریه کرد و غصه داشت و من دلم میخواست برم دل داریش بدم اما ص رفت پیشش و با هم صحبت میکردند و من دلم میخواست من هم میتونستم دلداریش بدم و هم صحبت خوبی باشم براش اما حیف که به خاطر اسکول بازی هام و اختلاف سنی زیادی که دارم باهاشون نمیتونستم پا به پای خودشون هم صحبت شم
دیشب دلتنگ س شده بودم و کلی تجدید خاطره از یروان کردم و غصه ی برگشتن به اون روزا رو دارم و گفتم که حاضرم 10 سال از عمرمو بدم تا به اون هفته برگردم و شبی که رفتیم پاهست و رقصیدیم ... همون جا پیام داد که از سفارت زنگ زدند و ویزام اومده و کلی ذوق
اول از همه من خوشحال شدم و که ویزاش رسیده چون کلی سختی و درد کشیده ارمنستان کشید و خاطرات خوبی نداشت پس خوشحال شدم که تموم شد و رفت پی کارش و اینکه حس غم دردناکی ته دلم داشت رشد میکرد که دیگه دارم تنها دوستم رو هم به همین راحتی از دست میدم هرچند این حسواز قبلم داشتم اما داشت به اطمینانش دامن میزد و بزرگترش میکرد و این داشت از درون منو میخورد و همیچنین همراه شده بود با حسادتی که چرا اون باید از رفاه مالی برخوردار باشه و ما نتونیم بریم خارج و با خیال راحت زندگیمونو بسازیم و امنیت داشته باشیم
هذرچند من بهش اعتراف کردم و حسودیم میشه و این حسم حقیقت داره و اون باهاش مشکلی نداشت...
D for diet...ما را در سایت D for diet دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 136