از امتحان هنر معاصر بر میگردم و مثل یک تیکه گوشت پهن شدم رو زمین چون که حواسم نبود امتحان ساعت 2 عه من اشتباهی ساعت 11 رفته بودم دانشگاه !!!
اگر نگهبان جای ورودی در بهم نگفته بود خیلی شیک و مجلسی حتی میرفتم سر جلسه مینشستم خلاصه راهمو کج کردم به سمت کتابخونه و تا شروع امتحان یه کم خوندم پاس کردنشو که مطمئنم و خوشبختانه به قولم عمل کردم اخه با خودم شرط گذاشته بود که اگر هیچ تقلبی نکنم و پاس شم ص خوب میشه : )
دیروز فهمیدم که م خیلی وقته میدونه ص چشه این خیلی ناراحتم کرد که چرا چیزی به من نگفته و حتی احساس کردم س هم مسدونه این وسط انگار فقط منو قابل ندونسته که باهام حرف بزنه
دیشب غم زیادی رو سرم اوار شد به طوری که یاد حرف ن افتادم که گفت بچه وقتی تو جمع نیستی پشت سرت حرف میزنن و میخندن بهت
بهش پیام دادم که این حرفت برای چی بود و کی پشت سر من چی میگه؟ گفت من هزارتا فکر و خیال دارم یادم نیست چی شده که باید همچین سوالی بپرسی ؟ میدونم که یادشه فقط میخواد منو بپیچونه بعدشم ازش خداحاظی کردم چون دلیلی نمیدیدم که بخوام بهش پیام بدم
اصل نمیتونستم رو درس خوندن دیشبم تمرکر کنم داشتم دیوونه میشدم خیلی خیلی ناراحت بودم احساس میکردم فقط برای مسخره بازی ها و کاراشون منو میخوان
تو راه برگشتن از امتحان دیدم یک نفر از اشغالا یک کاروسل صورتی که سالم بود دراورد و اهنکم میزد یعنی سالم بود یه لحظه فکر کردم که چه قدر این میتونه شبیه من باشه یک اسباب بازی که استفاده شده و وقتی دیگه نیازی نداشتنش انئاختنش سطل اشغال
دیشب با کلی ترس از ص پرسیدم رفتی دکتر گفت نه فردا میرم الانم ساعت 4 ونیمه و برگشته خداکنه رفته باشه دکتر
D for diet...ما را در سایت D for diet دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 221