بی انصافیه که بگم چیزی یاد ندارم ازش و یا اینکه خاطره خوشی ندارم ازش و همش بد گذشته از همون مهد کودکم که شروع کنم و تا پیش دانشگاهی رو که دیگه قاطی نوجوونی میشه بخوام بگم من انصافا تا سوم راهنمایی حالم خوب بود و بهتر میتونستم با مشکلات مواجه بشم و این منو سروپا نگه میداشت تا مدتی که احساس کردم دیگه نمیتونم خودم باشم
فکر کنم این شخصیت توسری خور و گیج و منگ رو ازونجایی ساختم که انقدر عصبانی و کج خلق بودم همه بهم میگفتند بی جنبه و ازین قبیل صفاتی که به افراد طرد شده میدادند سعی کردم کمتر غرغر کنم و مهربونتر بشم و به همه محبت کنم حتی اگه شده بی جا!
ولی لنگار کسی نبود که به من یاد بده محبت بی جا و مکان باعث میشه طی زمان ادما مجبورت کنند بهشون سواری بدی و باهات مثل نوکرشون رفتار میکنند طولی نکشید که اینو فهمیدم اما انگار دیر شده بود و این شخصیت توسری خور بخشی از من شده بود و نمیتونستم جداش کنم و تو من ریشه دوونده بود و این از طرفس باع مشد از خودم بدم بیاد و دوست نداشته باشم و از طرفی دیگران رو نزدک خودم نگه دارم شایدم اصلا برای همین بود که دیگه این بخشی از وجود من شده بود!
بخش بزرگی از دل دردی که الان دارم و دارم مثل یک بار روی دوشم میکشم این طرف و اون طرف باعث و بانیش خودمم
از موقعی که اومدم پانسیون سعی کردم همون راه قبلی رو در پیش بگیرم و نتیجش ازاردهنده ترین چیز هارو برام به ارمغان اورد و اینه که فقط برای خرحمالی میخوتن تورو که خودم هم پا پیش میذارم البته! و مواقعی که9 میخوای به احساساتت احترام بذترند و با تو مثل یک فرد بالغ رفتار کنند همچین چیزی امکان پذیر نیست و نخواهد بود و همیشه باعات مثل یک کودکستانی برخورد میکنند و نتیجش اینه که هر روز خورد تر و خورد تر میشی و این دیگه چیزی از خودت باقی نمیذاره ....
به عنوان مثال میشه گفت که ص هم منو بچه ای بیش نمیبینه اینم بگم که 10 سال ازش کوچیکترم و این بدترین قسمتشه که همه درد دلاش مال م عه و منو حساب نمیاره و بحث سر شوخی و مسخره بازی بود و ص داشت از یکی از پسرای دفتر به اسم ع حرف میزد و میگفت خیلی خوبه و دوستش داره اما 6 سال ازش کوچیکتره و ازین ناراحت بودو شوخی شوخی داشتند با م میگفتند ولی برای من خوبه و ازین داستانا بححث این شد که منو بهش معرفی کنه اما ص با جدیت گفت میدونی مشکل چیه تو با اینکه 4 سال ازش کوچیکتری در مقابلش خیلی خیلی بچه ای و من نمیتونم شما رو با هم تصورچون خیلی مزحکه و م ادای بچه هارو در اورد و شکمو بودن منو با همون ادا بازی کرد جلوی جمع و این خیلی برام ازار دهنده بود و همچنان دارن بهش فکر میکنم
ص قبلا هم گوشزد میکرد که بزرگ شو بزرگ شو
راستی این بزرگی که میگن چی هسن اصلا؟!
D for diet...ما را در سایت D for diet دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 212